تبلیغات
چارکلمه حرف حساب - چی بگم
پنجشنبه 21 مرداد 1389

چی بگم

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام خدمت خدای خودم
اوستا کریم جون اون قضیه ای که خودت می دونی رو حلش کردی(اسمشو گذاشتم خدازپام بعدا میگم قضیشو) اما یه چیز دیگه هست که خودت بهتر می دونی که آزارم میده اونم اینه که درسته من با عنایت خودت درست دارم میشم اما اطرافیانم یا نمی خوان قبول کنن که من درست شدم و کارامو از رو ریا و یا مشکلات خودم می دونن یا این که اصلا منو آدم حساب نمی کنن که خوب شدن یا نشدنم براشون مهم باشه !!!
اما اصلا خیالی نیس !!
با تمام کم و کاستیام با تمام اهمالام که نعمتارو کم می کنه می گم شکرت و فقط من و تو و خلوت دوتایی رو عشقه!!! یا حق مددی!!
خدایا خودم اعتراف می کنم که در مقابل تو ناچیزم و از این اعتراف لذت می برم!!!!
خدایا فکرای بزرگی تو سرمه که تنها کلید رسیدن بهش توسل به توست، پس به حق مادر پهلو شکسته ی همه ی ما بچه شیعه ها کمکم کن تا بتونم بهشون برسم!!
هرکی این نوشته رو می خونه یادش باشه که اگه خدا بخواد یه کودن نادون هم مثل من میشه سر به راه بشه!!!! پس از لطف اون عزیز نا امید نشین و برای ظهور اون عزیز غایب که حضورشو تو لحظه لحظه ی زندگیم حس می کنم و براش هیچ کاری نمیکنم!! دعا کنین
التماس دعا تو شب های رمضون دم افطار