تبلیغات
چارکلمه حرف حساب - شاه شعری طنز گونه
چهارشنبه 3 شهریور 1389

شاه شعری طنز گونه

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

شنیدم در زمان خسرو پرویز / گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی / و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش / قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی / به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش/ بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار / بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست / سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد / گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالو مآبی / نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟ / بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو / ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور / بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است / غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم / تماما شایعاتی هست موهوم
هرآن کس گویداین جاچوب داراست / بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد / درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟ / کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم / چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم / شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم / روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا / گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست / نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا / فقط خود کار قرمز نیست این جا
محمدرضا عالی پیام (هالو)


برچسب ها: دل نوشت ،