تبلیغات
چارکلمه حرف حساب - مطالب سجاد قبادی
سه شنبه 2 شهریور 1389

یه کلمه هم از چرچیل عروس!!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

این جمله از چرچیلو یه جا دیدم گفتم بد نباشه به شور بذارم
اگه نظری داشتین حتما بدین آخرش نتیحجه گیری داریم!!!


سازشکار به مانند کسی است که به تمساح غذا می‌دهد، با این امید که خودش آخر از همه خورده شود.



برچسب ها: حرف حساب ،

سه شنبه 2 شهریور 1389

یه شعر درباره ی ماه خدا به زبون خودمونی

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

رمضان بهونه ای شد

تا بفهمیم که جداییم

خودمون خبر نداریم

ولی تو دست خداییم

 

همه شوق خونه داریم

شوق برگشتنه خونه

دل آدم که بلرزه

قدر این ماهُ میدونه

 

سفره رنگ تازه داره

وقتی که خدا می چینه

وقتی لبخند قشنگش

توی سفره ها می شینه

 

یه بهونه ی دوبارست

واسه دلتنگیه دیدار

تا بازم ما رو بشونه

سر سفره های افطار

 

خدا روی رو سیاها

درو هیچوقت نمی بنده

زندگی یه رنگ دیگس

وقتی که خدا می خنده

 

آره ماه رمضانه

همه دعوتیم دوباره

حتی من که از نگاهم

چرک این دنیا می باره

از : امیرحسین کاکایی


برچسب ها: دل نوشت ،

دوشنبه 1 شهریور 1389

تیریپ بچه باحالا در کلام مولا

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است، سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد، بالانشینى را کراهت دارد، سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است.
امام على علیه السلام

خدا کنه ما هم این تیریپی بشیم!


برچسب ها: حرف حساب ،

یکشنبه 31 مرداد 1389

خوددرگیری

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

با سلام خدمت حضرت حجت(عج)
یه بحث کوچیک ذهنمو مشغول کرده بود گفتم بگم که عقده نشه!
اونم اینه که آدم همیشه مشغول و درگیر یه چیزیه مثلا بیشترماها درگیر درسمونیم و بعضیامون درگیر همسر و فرزندامون بعضیا درگیرن برای خدا بعضیا درگیرن با خداو بعضیا درگیر بلاگشونن و .....
و البته یه دسته از ماها اونان که با خودشون درگیرن مثلا بیمارای روانی!
و دسته ی مدنظر من هیچ کدوم نیستن بلکه اونا خوددرگیرن1!!!!
اما باورکنین اونا نه دیوونن نه خلن نه هیچچیز دیگه ای!
بلکه اونا با خود بدشون درگیرن و سعی دارن این در ورودی مهم شیطان برای ورود به قلبشونو ببندن یا حداقل براش دربان خوبی باشن2 و نذارن که هرکی میاد و هرچی میاد از این رهگذر بر قلب و روح و جانشون حاکم بشه !
این آدما در دنیا و آخرت پیروز و خوش بختن و صد البته اوستا کریمم (قربونش برم!) بیشتر باهاشون حال میکنه و بیشترم بهشون حال میده دیگه!
خلاصه تو این دنیای ما و براساس منش شیعی ما رستگارا و خوش بختا خود درگیرن پس دعا کنین خدا توفیق بده بتونیم این ماه رمضونی حداقل اداشونو دربیاریم که همینم کار سختیه!
التماس دعا

پ.ن.:
1.این حضرات در ادبیات عرفانی-اسلامی ما اسمشون زاهدان و مردان خداست ولی خواستم با این لفظ جدابیت ایجاد کنم
2. خواستم گوشه ای بزنم به یه روایت از حضرت امیر(ع) که یه بنده خدایی از حضرت پرسید چطوری به این مقامات عرفانی و یقین رسیدید یا مولی؟
ایشان جواب دادند: دربان خوبی برای قلبم بودم
(شاید روایت دقیق نباشه اگه اشتباه بود درستشو بگید بذارم)


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، دریافت ذهنی ،

شنبه 30 مرداد 1389

شعری نو درباب دانشجو

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    


اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یك شب خواب
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی كه مرا كرده جواب
...
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیف
می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست
كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم بیهوده است
اوستاد از من پرسید
چقدر نمره زمن می خواهی
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند؟
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت
همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل یك بازی بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محیط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرایت كردم
رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یك نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از دیدن یك نمره ده
دم دانشگاه پشتك می زد
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
برگه حذف كجاست
سایت و رایانه آن مال من است
تریا، نقلیه و دانشكده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد
همگی می میریم
و اگر حذف نباشد
همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یك شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی كه مرا كرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌كاریست
من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نیست!
((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
كار ما شاید این است
كه مدرك در دست
فرم بی‌گاری هر شركت بی‌پیكر را پر بكنیم


برچسب ها: هرزنوشته ،

شنبه 30 مرداد 1389

افضات شیخ ما!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    


روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.
گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟
فرمود : آزادی مطلق !
و مریدان گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.
شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !
و مریدان گریستندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟
گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.
و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ???? است.
گفت خب نخرید.
مریدان سر به دیوار کوفتندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟
فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.
و مریدان همی گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.
و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.
شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
آسمان و زمین بر ما شده بخیل
و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟
گفت : دماغ زنان !
و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
و مریدان گریستند.
شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !
و مریدان غش غش خندیدند !

با تشکر از دوستم احد


برچسب ها: هرزنوشته ،

شنبه 30 مرداد 1389

متن عبدالجبارکاکایی عزیز درباره شجریان و ربنایش

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

محمد رضا شجریان صدای زندگی مردم ایران است . تلاطم نفس او در دستگاههای موسیقی سنتی ،فراز و نشیب تاریخ کهنسال ماست . آیینه تمام نمای باورهای عارفانه حافظ و اندیشه های عاشقانه مولانا صدای محزون اوست . فرصت تامل های عمیق در شعر فارسی از سوی نسلها حاصل پنجره ی حنجره ای ست که به آفاق ایران و سرزمینهای فارسی زبان باز شده است . به عدد روزهای عمرم با طنین محجوب این صدا زندگی کرده ام . دوست داشتن و محروم شدن از دعای ربنای او هزینه ی است که مثل هزینه های دیگر باید به کسانی بپردازیم که سنگینی بار جهالتشان روی دوش عاقلان و هوشیارن این روز ها احساس می شود .

آنچه مهم است، خرد جمعی ایرانیان است که میل به زیبایی و صدای زیبا دارد  و بی اعتنایی به این میل ،از سوی هر کسی نابخردانه است.

چنگ انداختن به صورت موسیقی و صدای ایران دور باطل دیگری ست که فرجامی جز پشیمانی ندارد. برخی صحنه گردانان عرصه فرهنگ و هنر و سیاست گویی از زیبایی و عقل و آرامش به ستوه آمده اند و آنچه که خداوند از آنها دریغ کرده است در صورت و صدای رقیب نمی توانند ببینند .

صدای شجریان رنجنامه ی تاریخ سیاسی ایران در صد سال اخیر است .خاموش کردن این زمزمه ممکن نیست که طنین آن در یادگاران پرشکوه معماری و فرهنگ و هنر ما پیچیده است .

رنگ ریای این قوم آینه ی صدای استاد شجریان را نخواهد پوشانید که :

آینه ای رنگ تو عکس کسی ست        تو ز همه رنگ جدا بوده ای

منبع: وبلاگ شخصی وی


برچسب ها: بحث روز ،

شنبه 30 مرداد 1389

کلام مولا

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

هر گاه مستحبات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید. حضرت علی(ع)

 

جاهلان شما پر تلاش، و آگاهان شما تن پرور و كوتاهی ورزند ! .حضرت علی(ع)

 

هر گاه خدا بخواهد بنده ای را خوار كند، دانش را از او دور سازد.  حضرت علی(ع)

  

مردم فرزندان دنیا هستند و هیچ كس را بر دوستی مادرش نمی توان سرزنش كرد. حضرت علی(ع)

 

 از نافرمانی خدا در خلوت ها بپرهیزید، زیرا همان كه گواه است، داوری كند. حضرت علی(ع)

 

بی نیازی از عذرخواهی، گرامی تر از عذر راستین است.حضرت علی(ع)

 

برای هر كسی در مال او دو شریك است: وارث، و حوادث. حضرت علی(ع)

 

برترین بی نیازی و دارایی، ناامیدی است از آنچه در دست مردم است. حضرت علی(ع)

 

ستودن بیش از آن چه كه سزاوار است نوعی چاپلوسی، و كمتر از آن،‌ درماندگی یا حسادت است. حضرت علی(ع)

 

سخت ترین گناه آنكه گناهكاران را كوچك بشمارد.حضرت علی(ع)

التماس دعا


برچسب ها: حرف حساب ،

شنبه 30 مرداد 1389

یه شعر برای تنبه خودم!!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می رود
این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی می رود
چون زلال چشمه سار کوه ها
از بر چشمت نهانی می رود
ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی می رود

شفیعی کدکنی

 


برچسب ها: حرف حساب ،

شنبه 30 مرداد 1389

پاسخی به یک دوست

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام
امشب که بلاگو چک می کردم دیدم یکی از دوستان،که از علاقه من به مصدق با خبر بوده، یک خبر از رجانیوز برام لینک داده که درباره مرحوم مصدقه و درباره اینه که آقای فلسفی در یکی از خاطراتشون نقل کردن که مرحوم مصدق گفته برای من مسلمون و بهایی فرقی نداره !!
و اینکه حضرت امام هم در مورد ایشون گفتن او هم مسلمان نبود!
حالا نمیدونم چرا اینو فرستاده و اصلا میدونسته که من چه جنبه هایی از شخصیت مصدقو دوست دارم یا نه؟
در هرصورت خواستم چندتا نکته رو براش یاد آوری کنم
1. من درمورد اعتقادات مذهبی مصدق بحثی ندارم و حرف امام از قبل برام حجت بوده!! و صرفا بحث وطن پرستیشه که منو به خودش جلب می کنه!
2. باید دید اون جمله رو مصدق در چه زمانی گفته که با توجه به این موضوع 2 تا بحث مطرح میشه!:الف. این که درشرایطی که تمام اطرافیان شاه رو بهایی ها گرفتن هر انسانی ممکنه به مصلحت اندیشی بیفته و اون حرفو بزنه و خودمونم میدونیم که مصدق اونقدر قدرت روحی نداشت که بخواد جلوی دربار بایسته و گرنه سرنوشتش اون نمی شد ب.باید مدنظر قرارداد که از زیر پتو بودن مصدق معلومه سالهای آخرش بوده و دیگه از روحانیت دل خوشی نداشته و اگه انصاف بدین هرکی دیگه هم بود ممکن بودجواب سربالا به درخواست یه روحانی بده!
3.این قضیه از طرف یه روحانی نقل شده که خودمونم میدونیم که زوحانیت سرقضایای آقای کاشانی از مصدق بدش میاد پس احتمال مغرضانه بودن این بحث هست!
بازم اگه نکته ای بود میگم ایشالا
پ.ن. لینک خبر:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=58867


برچسب ها: دریافت ذهنی ، گفتمان ،

جمعه 29 مرداد 1389

شعر مولا

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

رود است علی ، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پابر جا
من کوه ندیده ام چنین در جریان


میلاد عرفان پور
(بلاگشو به اسم شعرکده لینک کردم)


جمعه 29 مرداد 1389

دم افطار

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام به همه
الان دم افطاره
گفتم یه پستی همین جوری گذاشته باشم
میگم بچه ها تو این لحظات که آدم بیشتر یاد خدا می افته! تا حالا به نعمتای خدا هم فکر کردین؟
مثل این که می تونید هنوز تو فضای رمضون نفس بکشین! چون هر تنفس شما 2 تا حسنه براتون داره!
مثل این که می تونید هنوز با زبون جسم صلوات بفرستید!!! چون هرکدوم خشتی از کاختون تو بهشته!
مثل این که اصلا تلویزیون ما ،با تمام کاستی ها و ضایع بازیاش، حداقل اذان رو پخش می کنه!
مثل این که مسلمونید! چون آدمای خوب زیادی هستن که خیلی از امثال من بهترن و پاک تر اما این که خدا آدمو در لباس و کسوت مسلمونی ببینه تومنی یازده هزار فرق داره!!!
مثل اینکه گوشه بیمارستان نیستید! و برای رضای عزیز دلم ،خدای خوبم، می تونید گرسنگی بکشید و اونور حالشو ببرید!
مثل اینکه بابا مامانتون روزی حلال دادن به خوردتون که اگر اینطور نبود الان اینجا نبودیم!
مثل این که هنوز ظهور رخ نداده چون اگه رخ بده احتمالا امثال من بدبخت میشیم و فرصتمون واسه اصلاح شدن و پارکابی آقا شدن از بین می ره!
 


ادامه مطلب

برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

چهارشنبه 27 مرداد 1389

a wonderfull poem

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

ای کاش علی شویم و عالی باشیم
هم سفره کاسه سفالی باشیم
چون سکه به دست کودکی برق زنیم
نان آور سفره های خالی باشیم
الهی آمین!


برچسب ها: حرف حساب ،

دوشنبه 25 مرداد 1389

یه جمله ی جالب و پر معنی

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

این جمله رو یه بنده خدایی گذاشته بود رو gmail buzz جالب بود و البته به وهابی ها بی ربط هم نبود !!!!
دوستانی که دستی در آتش دارند رو ش تدبر کنن:
شما نمیتوانید با كسی كه ایمان دارد با كشتن شما به بهشت میرود، منطقی بحث كنید.
(ولتر)
جالبه اما جای بحث داره !!!
اونم منطقی!


برچسب ها: حرف حساب ،

دوشنبه 25 مرداد 1389

دیدار در وقت اضافه

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام
امروز صبح (البته صبح که چه عرض کنم 11 صبح که بیدار شدم!!!) برام یه اتفاقی افتاد که حس کردم اگه اینجا نگم رو دلم عقده میشه!!! (شاید یه نمه طولانی باشه اما حتما ادامه مطلبو ببینین و نظز هم یادتون نره)
ما چند روزه تو باغ یکی از دوستان هستیم و به حال و حول مشغولیم (البته شرعیا!!!! کامپیوتر بازی و اینا ...) امروز صبح که توی تراس خونه باغ خوابیده بودم با یه صدای خاص از خواب بیدار شدم یه صدایی که واقعا مو به تنم سیخ کرد. صدای شیون زن میانسالی بود که از یکی از خونه های اطراف این باغ کوچیک ما داشت میومد !!!
وقتی یه کمی حس شنواییم تو خواب و بیداری سرحال شد از تو حرفاش متوجه شدم داره با پدرش خداحافظی میکنه !!!
اولش گفتم بابا اینم مسخره کرده سر صبحی!! نمیذاره بخوابیم هی با باباش خداحافظی می کنه!!!


ادامه مطلب

برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، دریافت ذهنی ، وقایع اتفاقیه ،

تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4