تبلیغات
چارکلمه حرف حساب - مطالب ابر دل نوشت کودکانه
شنبه 29 آبان 1389

اگه من خدا بودم2

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام به همه
خواستم بگم انصافا خوب شد که من خدا نیستم
چون اگه بنده هام این همه دعا می کردن واسه یه چیز ،اونوقت من حوصلم سر می رفت و بدون مصلحت و موقعیت سنجی و اینا همین جوری حاجتشونو می دادم
اونوقت فکر کنین که جامعه چقده مسخره می شد!

همه متاهل بودن
همه خوشتیپ بودن
همه ماشین و خونه و اینا داشتن
حتی ممکن بود یه زن با چند مرد ازدواج کنه!!!!!
اوه اوه اوه!!!
چه گندی میشدا!!!
خوب شد حتی آدمم نشدم!!!

اینا نتایج حالت شب امتحانه!
زیاد توجه نکنین!


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

دوشنبه 24 آبان 1389

و من چرا خدا نشدم

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام
میخواستم بگم چرا خدا نشدم
از خودم شروع می کنم
اگه که من خدا بودم تا الان 100 نه هزاران بار خودمو یکشتم تا آدم بشم!
....
ادامه دارد!
...


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

یکشنبه 21 شهریور 1389

بالاخره اتفاق افتاد!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

بالاخره از اون چیزی که میترسیدم اتفاق افتاد !!

اونم این که دوباره یه برنامه ای راه افتاد ، اونم چیزی نیست جز ترم جدید!!!!!!!

با تمام آلاخون والاخون بودن خوابگاه ، با تمام سخت بیدار شدن اول صبح!!!


.
.
.
.
.
.
بازهم بوی گند ماه مهر!!!


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، وقایع اتفاقیه ،

شنبه 20 شهریور 1389

رستاخیز رستاک

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    



با سلام
دیروز اثر جالب گروه موسیقی رستاک رو دیدم که قطعاتی از موسیقی فولکلور ایران رو ، از لری و گیلکی وکردی گرفته تا بلوچی، اجرا کرده بودند که چند نکته توی این اثر -که به حق اثر فاخری هست- باعث شد که این تیترو واسشون بذارم
اول از همه این که انقدر مرد بودن که توی شرایطی که همه برای کسب شهرت به طرف موسیقی های سنتی خودمون یا موسیقی های غربی میرن اینا اومدن همت کردن و این موسیقی غنی فولکلور رو بهش بها دادن و مورد توجه قرارش دادن و در کنارش خودشونم به کل ایران معرفی کردن!
دوم انتخاب ترانه های اصیل و بسیار زیبایی بود که در میون قومیت مربوط همه اونو دوست دارند و مورد مناقشه نیست و همچنین با یه هوشمندی مثال زدنی ریتم اونهارو سریع تر کردن تا بتونن به راحتی جوونی مثل من که از این نوع موسیقی فراریه یا این که کم گوش میده و توی موسیقی دنبال سرعته رو به خودشون جذب کنن
سوم  این که نیومدن هرکدومشون یه ردای قرمز یا صورتی یا هر رنگ دیگه ای بپوشن که انگار مال زمان تیرکمون شاهن! بلکه هرکدوم یه لباس امروزی پسند پوشیدن که جدابیت کار مقامی و فولکلورشون رو بالاتر میبره و لباس خانوما هم باتوجه به برخی ملاحضات بد طراحی نشده و مناسب فضاست
چهارم این که با یه موسیقی و یه ترانه ی خالی از یه جایی مثل منطقه ی بختیاری یا بلوچستان  اونها رو به زیبایی هرچه بیشتر به بقیه مردم معرفی کردن و به مودت قومیت ها خیلی کمک کردن
پنجمین نکته استفاده از سازهای مختلف و متنوع زیادی هست به جذابیت هرچه بیشتر این اثر کمک زیادی کرده و البته اثر استفاده از ساز "قانون" رو از یاد نبرید که اجرای قطعات رو جلای بسیاری میده
آخرین نکته اینه که دوتا کرد هنرمند که خواننده های این گروه باشن با این هنرمندی این همه ترانه با تفاوتهای عجیبشون رو به این خوبی اجرا می کنن!!

در کل دیدن این کار و تبلیغ اون رو بسیار توصیه می کنم به همه دوستان

راستی این حرفا فقط برداشت شخصیم بود و اهل فن ببخشن که من اینطوری افاضه کردم!!

راستی عیدتونم مبارک!!!!!


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، موسیقی ،

دوشنبه 15 شهریور 1389

بهجت روحانی!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    


کتاب وزین "نفحات نفت" رو همین الان تموم کردم!!
واقعا خوشحالم و حس خوبی دارم!!!
از چند جهت خوشحالم
اول از همه این که یه مردی پیدا شد که بنویسه نه صرفا برای ما جوونا ، نه برای اینکه مارو نصیحت کنه یا به راه راست یا چپ هدایت کنه و نه حتی برای این که بگه برای حقوق خودتون بلند شین!!! بلکه برای این که با رویکرد دلسوزانه به میهن به ما خط بده برامون نوشت!!! و واقعا این طوریه این کتاب!
دوم این که نویسنده سعی نکرده بود با مصلحت اندیشی برای این و اون یا نظام مطلبی رو سربسته بگه یا نگه و همه چیزو منطبق با فهم جوون باز کرده بود! و اصلا رضا امیرخانی رو همین اخلاق جسورانش تو نوشتن معروف کرده!
سوم این که سعی نکرده یه طرف هم به قاضی بره و همه امتیازو بده دست اجنبی بلکه هردو طرفو نقد کرده!
چهارم این که اگه قرار باشه یه کتاب این حس رخوت رو تو امثال من جوون بکشه و به حرکت وادارمون همین کتابه!
پنجم این بالاخره اصلا توی اکثریت نسل اولیا و نسل دومیا یکی پیدا شد که محاسباتشو روی نیرو و انگیزه ی جوون بذاره! و بهش بها بده!
واقعا دمت گرم امیر جون جدا لذت بردم!

راستی یه عالم فکر تو ذهنمه باید برم بپزمشون و از حالت شور به شعور نظام مند تبدیلشون کنم!
دعا کنین موفق بشم !


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

یکشنبه 14 شهریور 1389

قابل توجه کنکوریهایی که.....!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام دوباره!
این مطلبو همین امشب تو تابناک خوندم و گذاشتم واسه تمام کنکوری هایی که با هزینه ای معادل 3-15 یا حتی 20 میلیون تومن زحمت میکشن و دانشگاه آزاد چپق تپه یا شایدم دانشگاه خوبی قبول میشن بعدشم باد به قبقب میندازن که بابا ما برای دانشگاه اومدن سختی کشیدیم و باید بهمون حال بدن و.... اخرش به همه چیز میرسن الا درس!!!!
اما برگ برنده دست کسای دیگه ایه!!!
خودتون بخونین می فهمین:
همه دانش آموزان پیش دانشگاهی یک مدرسه عشایری در استان چهارمحال و بختیاری در کنکور سراسری قبول شدند .

به گزارش واحد مرکزی خبر، رییس اداره آموزش و پرورش عشایری این استان گفت: از مجموع 23 دانش آموز پیش دانشگاهی مرکز شبانه روزی روستای دورک شهرستان اردل ، 16 نفر در رشته علوم انسانی و 7 نفر در رشته علوم تجربی در مراکز آموزش عالی پذیرفته شدند .

سعادت صادقی همچنین به راه یابی 24 دانش آموز مناطق عشایری استان به مسابقات پرورشی کشور اشاره کرد و افزود: گروه سرود و تیم ورزشی دانش آموزی عشایری استان پارسال موفق به کسب رتبه ممتاز کشوری شدند .

وی با اشاره به تحصیل 7 هزار دانش آموز عشایری در شهرستانهای کوهرنگ ، لردگان و کیار گفت: 500 مدرس در 120 آموزشگاه و 3 مرکز شبانه روزی کار آموزش این دانش اموزان را بر عهده دارد.


برچسب ها: وقایع اتفاقیه ، دل نوشت کودکانه ،

شنبه 13 شهریور 1389

درود!!!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

گفتم تو اینتر نت به این درندشتی و جذابی!! اونم از اون نوع جذابیتا! پا میشی میای تا اینجا یه کاری کنم حوصلت سر نره!

حالا اگه می خوای حوصلت سر نره:
جهت تعجیل در فرج امام گلمون 3 تا صلوات بفرست!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.این صلوات به درد خودت میخوره بعدی رو بلند تر!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. سومی رو قرا تر بفرست!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. آخیش دمت گرم جیگرمو حال آوردی با این صلواتا!



برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

سه شنبه 9 شهریور 1389

آخ! قلبم!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام امروز داشتم مجلس پریشب محمود کریمی که تازه دانلود کرده بودم گوش میدادم که یه روایتی گفت که اولش کلی دلم سوخت بعد شکست!
بعدش بود که حس کردم باید یه چیزی بنویسم واسه همینم اینو نوشتم

روایت میگه فرشته ها 1000 سال! عبادت و خاک بوسی آستان اوستا کریمو می کنن تا اینکه یه بار بتونن نام امام حسین (ع) رو ببرن و به ایشون متوسل بشن!
 حالا خدا به ماها این موهبتو داده که با هر حالتی ، با هر شرایطی به این آقای مهربون متوسل بشیم حتی داریم که وقتی به کربلا رسیدین نمیخواد غبار سفرو پاک کنین یه راست برین حرم !!!!!
 نمی دونم شمارو اما خودم احساس شرمندگی می کنم چون که واقعا اگه من جای خدا بودم یه نگاهم نمیکردم به امثال خودم چه برسه به این که بهش سفینه نجات بدم!!!! اونم اینقده سهل!

خداجونم به حق حسینی که ما این همه تو زندگیمون صداش زدیم این شب قدریه هممونو ببخش و پاک کن! مخصوصا آلوده ای مثل من!!!!

خدایا از خودت از همه بیشتر بدبختیا و غل و زنجیرای نفسانیمو میدونی پس کمک کن امسال دیگه از دستشون خلاص بشم!!!

بچه ها به حق حسین ایشالا امشب توفیق دعا داشته باشین!!!
اگه امشب حال خوشی داشتین یاد منم بیوفتین!!!

التماس دعا!


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، وقابع اتفاقیه ،

دوشنبه 8 شهریور 1389

یاد آوری خاطرات دور

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

این مطلب رو یه دوستی توی Gmail buzz گذاشته بود گفتم بد نیست من هم بذارم!
باحاله!
شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران

شما یادتون نمیاد هركی بهمون فحش میداد كف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه

شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

شما یادتون نمیاد وقتی یه کلمه رو با هم می گفتیم موهای همو می کشیدیم تا شوهرمون خوشگل تر شه

شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

شما یادتون نمیاد علامتی که هم اکنون میشنوید، اعلام وضعیت قرمز است و معنا و مفهوم آن اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی .... میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی ..... کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد


شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، چیپسایی که توش سس کچاب میریختیم, بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد



ادامه مطلب

برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، خاطره ،

یکشنبه 7 شهریور 1389

خلوت با مهربون ترین

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

در قدر پر از قدر خودت خدا خدا کن
بی هیچ تکلف ، من بیچاره دعا کن
گر بشکست دلت همچو آن انسیه ی حورا
بهر تعجیل فرج خدا خدا کن


این بند رو خودم هویجوری گفتم اگه کسی هست که شعر بلده اصلاحش کنه مرسی

خلاصه این که امشب خیلی مهمه ! همه رو دعا کنین چون خود اوستا کریم قول داده اگه بقیه رو دعا کنی به خودت بیشتر حال بده
پس لطفا یادتون نره که دوستاتونو دعا کنین و امشب امواتو که دستشون از دنیا کوتاهه و منتظر ما هستن رو از یاد نبرین
من حقیر پر گناه رو هم دعا کنین شاید این سال یه نمه آدم بشم

التماس دعا


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

چهارشنبه 3 شهریور 1389

ساختارشکنی درونی

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام راستیتش یه حرکتی که با گذاشتن این پست کردم این بود که کلا چند تا ساختار مهم شخصیتی خودمو زیر پا گذاشتم
اول این که به یه بحثی که اصلا باهاش میونه خوبی ندارم مثل مداحی تو بلاگم پرداختم
دوم این که کلا از کار بی مناسبت و خروس بی محل بازی درآوردن بدم میاد اما اینبار با گذاشتن یه مداحی مربوط به محرم تو ماه رمضون این کارو کردم
سوم این که کلا از این که بلاگ بشه دانلود سنتر بدم میاد اما بالاخره این مداحی یه ویژه بودن هایی داره که این همه فداکاری براش کردم(:دی)

حالا دلیل این کار دو قضیه هستش:
اول این که مربوط به همون قضیه ی خود درگیری(مبارزه با نفس) هست
دوم خاطرات خوب من با این مداحیه!

برای دانلود مداحی دین خدا از حاج منضور ارضی برید ادامه مطلب(شرمنده کلاس کاره!!!)


ادامه مطلب

برچسب ها: دانلود ، دل نوشت کودکانه ،

یکشنبه 31 مرداد 1389

خوددرگیری

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

با سلام خدمت حضرت حجت(عج)
یه بحث کوچیک ذهنمو مشغول کرده بود گفتم بگم که عقده نشه!
اونم اینه که آدم همیشه مشغول و درگیر یه چیزیه مثلا بیشترماها درگیر درسمونیم و بعضیامون درگیر همسر و فرزندامون بعضیا درگیرن برای خدا بعضیا درگیرن با خداو بعضیا درگیر بلاگشونن و .....
و البته یه دسته از ماها اونان که با خودشون درگیرن مثلا بیمارای روانی!
و دسته ی مدنظر من هیچ کدوم نیستن بلکه اونا خوددرگیرن1!!!!
اما باورکنین اونا نه دیوونن نه خلن نه هیچچیز دیگه ای!
بلکه اونا با خود بدشون درگیرن و سعی دارن این در ورودی مهم شیطان برای ورود به قلبشونو ببندن یا حداقل براش دربان خوبی باشن2 و نذارن که هرکی میاد و هرچی میاد از این رهگذر بر قلب و روح و جانشون حاکم بشه !
این آدما در دنیا و آخرت پیروز و خوش بختن و صد البته اوستا کریمم (قربونش برم!) بیشتر باهاشون حال میکنه و بیشترم بهشون حال میده دیگه!
خلاصه تو این دنیای ما و براساس منش شیعی ما رستگارا و خوش بختا خود درگیرن پس دعا کنین خدا توفیق بده بتونیم این ماه رمضونی حداقل اداشونو دربیاریم که همینم کار سختیه!
التماس دعا

پ.ن.:
1.این حضرات در ادبیات عرفانی-اسلامی ما اسمشون زاهدان و مردان خداست ولی خواستم با این لفظ جدابیت ایجاد کنم
2. خواستم گوشه ای بزنم به یه روایت از حضرت امیر(ع) که یه بنده خدایی از حضرت پرسید چطوری به این مقامات عرفانی و یقین رسیدید یا مولی؟
ایشان جواب دادند: دربان خوبی برای قلبم بودم
(شاید روایت دقیق نباشه اگه اشتباه بود درستشو بگید بذارم)


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، دریافت ذهنی ،

جمعه 29 مرداد 1389

دم افطار

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام به همه
الان دم افطاره
گفتم یه پستی همین جوری گذاشته باشم
میگم بچه ها تو این لحظات که آدم بیشتر یاد خدا می افته! تا حالا به نعمتای خدا هم فکر کردین؟
مثل این که می تونید هنوز تو فضای رمضون نفس بکشین! چون هر تنفس شما 2 تا حسنه براتون داره!
مثل این که می تونید هنوز با زبون جسم صلوات بفرستید!!! چون هرکدوم خشتی از کاختون تو بهشته!
مثل این که اصلا تلویزیون ما ،با تمام کاستی ها و ضایع بازیاش، حداقل اذان رو پخش می کنه!
مثل این که مسلمونید! چون آدمای خوب زیادی هستن که خیلی از امثال من بهترن و پاک تر اما این که خدا آدمو در لباس و کسوت مسلمونی ببینه تومنی یازده هزار فرق داره!!!
مثل اینکه گوشه بیمارستان نیستید! و برای رضای عزیز دلم ،خدای خوبم، می تونید گرسنگی بکشید و اونور حالشو ببرید!
مثل اینکه بابا مامانتون روزی حلال دادن به خوردتون که اگر اینطور نبود الان اینجا نبودیم!
مثل این که هنوز ظهور رخ نداده چون اگه رخ بده احتمالا امثال من بدبخت میشیم و فرصتمون واسه اصلاح شدن و پارکابی آقا شدن از بین می ره!
 


ادامه مطلب

برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

دوشنبه 25 مرداد 1389

دیدار در وقت اضافه

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

سلام
امروز صبح (البته صبح که چه عرض کنم 11 صبح که بیدار شدم!!!) برام یه اتفاقی افتاد که حس کردم اگه اینجا نگم رو دلم عقده میشه!!! (شاید یه نمه طولانی باشه اما حتما ادامه مطلبو ببینین و نظز هم یادتون نره)
ما چند روزه تو باغ یکی از دوستان هستیم و به حال و حول مشغولیم (البته شرعیا!!!! کامپیوتر بازی و اینا ...) امروز صبح که توی تراس خونه باغ خوابیده بودم با یه صدای خاص از خواب بیدار شدم یه صدایی که واقعا مو به تنم سیخ کرد. صدای شیون زن میانسالی بود که از یکی از خونه های اطراف این باغ کوچیک ما داشت میومد !!!
وقتی یه کمی حس شنواییم تو خواب و بیداری سرحال شد از تو حرفاش متوجه شدم داره با پدرش خداحافظی میکنه !!!
اولش گفتم بابا اینم مسخره کرده سر صبحی!! نمیذاره بخوابیم هی با باباش خداحافظی می کنه!!!


ادامه مطلب

برچسب ها: دل نوشت کودکانه ، دریافت ذهنی ، وقایع اتفاقیه ،

شنبه 16 مرداد 1389

آخی چه با حاله!!

   نوشته شده توسط: سجاد قبادی    

آخی خدا جون به آدم شدن نزدیک بشی چه باحاله!!!

چه با حاله بفهمی تو چه گندابی دست و پا میزدی و الان هنوز راه اصلاح رو جلوت می بینی و با ولع به سمتش میری!!!

دمت گرم خدا جون کلی با این یه تیکه حال می کنم که میشه برگشت و به اصطلاح یه راننده کامیون که پشت ماشینش نوشته بود:

"سرنوشت را می توان از سر نوشت"(1)

و واقعا من یکی که از این حرکات خدا کف کردم چون اگه من جای اون بودم میزدم دهن مهن این گناهکارا رو سرویس می کردم هم تو دنیا هم تو آخرت!!!

اما جای یه حرف تو این دلنوشت خالیه اونم این که اگر آدم قرار بود از اولش مث ائمه ی اطهار(علیهم السلام) پاک و بی اشتباه باشه دیگه زندگیش هیچ هیجان و پیشرفتی نداشت !!!

هرچند این حرفا فقط میون آدمای داغونی مثل من مفهوم و مصداق داره و گرنه وجود مقدس حضرت پیامبر (ص) حتی در مقام قرب نوافل نیز در حال رشد و تعالیه!!!

در هر صورت دعا کنید خدا به هممون توفیق آدم شدن بده و در جایگاههای سخت زندگی مارو تنها نذاره و دستمونو بگیره (به حق مادر پهلو شکسته دعا کنید!!!) 

و دعا کنید که به ما توفیق بندگی بده که اگه واقعا توفیق نده هیچ شانسی نداریم!

و دعای آخر اینه دعا کنید آقام بیاد!!1

شب به خیر!

(1)راستی این قضیه رو از آقای نقویان شنیدم


برچسب ها: دل نوشت کودکانه ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2